زندگی نامۀ شهید حسن املاکی

شهید حسن املاکی

مقام معظم رهبری:

شهيد املاكي شما ، كه توي ميدان جنگ شيميايي زدند ، و خودش هم آنجا در معرض شيميايي بود ، بسيجي بقل دستش ماسك نداشت ،شهيد املاكي ماسك خودش را برداشت بست به صورت بسيجي همراهش !  قهرمان يعني اين !

 

زندگینامه

سردار شهيد حسين املاكي در سال ۱۳۴۰ در روستاي كولاك محله از توابع شهرستان لنگرود در يك خانواده كشاورز مذهبي ديده به جهان گشود . او آخرين سال تحصيل را پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۸ ادامه داد و موفق به اخذ ديپلم در رشته بهداشت محيط گرديد . روح كفر ستيزي و انقلابي آن شهيد بزرگوار موجب شد كه به مبارزه بي امان خويش ادامه داده و در اين راستا وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان لنگرود گرديد .

سردار شهيد حسين املاكي پس از شركت در عمليات هاي متعدد از جمله عمليات شيا كوه ، ثامن الاعمه(ع) ، فتح المبين ، بيت المقدس ، رمضان و محرم تصميم به ازدواج گرفت و در سال ۱۳۶۱ به اين سنت الهي جامه عمل پوشانيد .  ثمره ازدواج او يك پسر و دو دختر شدند كه مايه مباهات كشور مي باشند .

آري حسين پس از ازدواج نيز دوشادوش همسنگرانش در واحد اطلاعات لشكر ۲۵ كربلا در عملياتهاي متعددي چون والفجر مقدماتي ، والفجر۱ و والفجر۴ و والفجر۶ ، عمليات بدر و عملياتهاي زنجيره اي قدس ۱و۲ ، نقش بسزايي داشت كه به جرأت مي توان گفت موفقيت برخي از آنها مرهون زحمات بي شائبه حسين بوده است . سردار شهيد پس از انجام عمليات كربلاي ۲و۴ در عمليات كربلاي ۵ شركت نمود و با حفظ سمت فرماندهي محور عمليات را در (جزيره بوارين) عهده دار گرديد . او اين نقش را به خوبي ايفا نمود تا جايي كه نيروهاي لشكر قدس وارد شهرك (دوئچي) عراق شدند .

در همان عمليات پيروزمندانه سردار شهيد به علت مجروحيت در بيمارستان بستري ، و پس از مدت كوتاهي مجدداً به سوي جبهه هاي نبرد شتافت . از خصوصيات بارز شهيد املاكي شجاعت بي نظيري بوده كه بدون هيچ گونه غروري در او مشاهده ميشد . آنگونه كه بعد از شهادتش بعضي ها از سمت و مقامش اطلاعي نداشتند .

سرانجام سردار شهيد در ۷ فروردين سال ۱۳۶۷ در عمليات والفجر۱۰ در منطقه عمومي سيد صادق شانه دري بر روي ارتفاعات (باني نبوك) به همراه دوستان همرزمش محمد اصغريخواه فرمانده گردان كميل ، دكتر محمد حبيبي پور و سيد عباس موسوي و … در اثر حمله شيميايي دشمن بعثي به آرزوي ديرينه اش ‏‏فيض عظيم شهادت نائل آمد ، روح بلندش به ملكوت اعلي پيوست . ليكن پيكر مطهرش در ميان انبوه آتش دشمن بر روي ارتفاعات باني نبوك مأوا گزيد . آري صلابت و اقتدار و ايمان حسين امري بود كه فرماندهان ارشد عراقي نيز بدان اعتراف مي كردند . اما به راستي كه شهيدان زيباترين غزل رهايي را سرودند و به لقاي پروردگارشان شتافتند .

جمعی از بسیجیان شهرستان لنگرود با هم تصمیم گرفته بودیم که بصورت اعزام انفرادی به لشکر ۲۵ کربلا در اهواز برویم. پس از رسیدن به اهواز در جستجوی گردان عملیاتی بودیم که در آن زمان گردان حضرت رسول(ص) بعنوان گردان عملیاتی بود خود را به کارگزینی بسیج معرفی کردیم و اعلام داشتیم که می خواهیم به این گردان برویم ولی مسئول کارگزینی گفت که سقف آن گردان پر است و باید به جای دیگری بروید و ما ناراحت شدیم .

یکی از بچه های شمال(گیلان) به ما گفت که پبش آقای املاکی بروید او بچه لنگرود است و کار شما را انجام می دهد. در آن زمان شهید املاکی معاون عملیات لشکر بود. در راه به یک برادر که لباس  بسیجی  داشت رسیدیم و از او آدرس شهید املاکی را گرفتیم اوگفت با او چکار دارید و ما با جدیت تمام گفتیم آقای املاکی بچه محل ماست و همسایه هستیم و او سوال کرد او را می شناسید و ما مجددا گفتیم که او همسایه دیوار به دیوار ماست و او ما را می شناسد اصلا او گفت به اینجا بیایم و او گفت که چکار دارید و ما قضیه را برای او گفتیم  و اسامی کسانی که می خواستند به آن گردان بروند را گرفت و رفت .

صبح روز بعد بسیج اعلام کرد که کار شما حل شد و آقا حسین املاکی سفارش شما را داد و ما با غرور تمام گفتیم که آقای آخر املاکی همسایه ماست.گذشت زمان این قضیه را به فراموشی سپرد و ما هر وقت آن برادر را می دیدیم از او تشکر می کردیم و می گفتیم سلام ما را به آقای املاکی برسان .

این گذشت تا زمانی که در منطقه بهمن شیر برای عملیات وفا آموزش غواصی می دیدیم که یم روز شهید احمد شیوعی به همراه آن برادر برای نظارت پیش ما می آمدند و پس از احوالپرسی شهید شیوعی گفت برادر املاکی را که می شناسید و آن برادر را معرفی کرد و ما خجالت زده شدیم و ان چیزی نبود جز ایمان و مهربانی و ساده زیستی و گمنامی این شهید والامقام.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.